در این جلد از کتاب «گد» بعد از از دست دادن قدرت جادوییاش به سرزمینش برمیگردد، از طرفی «تنار» پس از مرگ همسرش «فلینت کشاورز» با دخترکی به نام «تهانو» زندگی میکند، که از دست پدر ومادر کودک آزار خود جان سالم به دربرده، اما نیمی از بدنش سوخته است.... بخشی از داستان: تمام ماه در مراتع جوار رودخانه اردو زده بودند. یک مرد که خودش را تعمیرکار دورهگرد جا زده، که در واقع دزد است، یک زن همراهش است. مرد جوانتری هم اغلب کنار آنهاست. هیچکدام کاری نمیکنند. فقط دزدی و گدایی میکنند و روزی آنها از درآمد آن زن است.
امتیاز 0 نفر
برای ثبت نظر، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.