مرزبانشاه پس از سالها نذر و نیاز به درگاه خداوند، صاحب پسری میشود. او را خورشیدشاه نام میگذارد و به تربیت او میکوشد. خورشیدشاه به هنگامهی جوانی و روزگار شکار، دختری را میبیند مهرو به نام مهپری. دل میبازد و برای خواستگاری او رهسپار چین و ماچین میشود. دختر را خواستگاران بسیار است و حالا نوبت سمک عیار است که باید به کمک خورشیدشاه آید تا رقیبان را از میدان به در کنند و طلسمها را باطل!
سمک عیار، از بلندترین و مفصلترین متون قرنهای ششم و هفتم، گنجینهای است گرانبها از لغات، اصطلاحات و تعابیری که اوضاع سیاسی و اجتماعی آن دوران را بهشیرینی به تصویر میکشد؛ شرحی است از ماجراهای هیجانانگیز و جنگ و عشق و تعقیب و حیلههای عیارانه!
امتیاز 0 نفر
برای ثبت نظر، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.