این داستان دربارۀ مردی به نام آیشمیل است که در آغاز فردی ناامید و بیحوصله توصیف میشود. تنها دوای درد آیشمیل دریا است. او از کارهای اداری بیزار است و دلش می خواهد آزاد باشد. به همین خاطر دریانوردی و کارکردن روی کشتی را دوست دارد. آیشمیل داستان سفر کشتیِ شکار نهنگ به نام پیکوآد را روایت میکند. او ابتدا وارد دهکدۀ نیوبدفورد میشود، به مهمانخانهای ارزان میرود و با فردی به نام کوئیکوئگ هماتاق میشود. دوستی میان آنها شکل میگیرد و سپس با هم به جزیرۀ ننتاکت و بهدنبال آن سوار بر کشتی پیکوآد میشوند. کشتی حرکت میکند و تا این مرحله همه چیز از دید راوی داستان عادی پیش میرود؛ اما چند روزی طول میکشد تا ناخدای کشتی را ببینند. بعد از چند روز ناخدایی در انظار ظاهر میشود که ظاهرش هم خبر از سفری عجیب میدهد. صورتی با یک زخم بزرگ و یکی از پاهایش ساخته شده از عاج. خیلی زود راوی و خوانندگان متوجه میشوند که این سفر نبرد ناخدا است با نهنگی به نام موبی دیک که در سفرهای قبل پای او را قطع کرده است و ناخدا تنها با صید و کشتن موبی دیک، این نهنگ سفید آرام خواهد گرفت.
امتیاز 0 نفر
برای ثبت نظر، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.