این رمان داستان درخت آلبالوی پرباری را روایت می کند كه در حياط يك خانه قديمی سالهای طولانی زندگی میكند. صاحبهای اين خانه نسلهاست كه هر سال با ميوههای اين درخت نذری میدهند و آلبالوها هر سال شاهد ماجراهای جدیدی هستند.
بخشی از کتاب:
فرنگیس خانم گلوله های سبز و نارس اسفند را از نخ رد کرده و با پارچه های رنگی باریک تزیین کرده بود با آنها یک تاج اسفند درست کرده بود و به درخت آلبالوی حیاط خانه اش آویزان کرده بود تا چشم زخم نخورد. صبح آفتاب نزده چادر گل گشنیزی اش را سرش کرده بود دستک ای آن را از پشت گره زده و رفته بالای درخت و آلبالوهای رسیده را چیده بود.
امتیاز 0 نفر
برای ثبت نظر، ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.